مقاله ماترياليسم

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

 مقاله ماترياليسم دارای 36 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ماترياليسم  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله ماترياليسم

ماتریالیسم  
آیا انسان بالفطره الهی است یا مادی ؟  
سابقه تاریخی  
ماتریالیسم در دوره اسلامی  
ماتریالیسم در قرون جدید  
ازلیت ماده  
خدا یا آزادی ؟  
تصادف , خدا , علیت ؟  
خداپرستی یا زندگی ؟ !  
سنگر قهرمانی و پرخاشگری  
نتیجه  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله ماترياليسم

ریمون آرن , بی اصل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی باقر پرهام . انتشارات علمی فرهنگی چپ نهم اول

دکتر شفیعی ,محمدتقی ,ک جامعه شناس صنعتی ,ص73 ,انتشارات حریر

مارکس و کارکسیسم

تنهایی ,حسین ابوالحسن ,درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناس

توکل محمد ,جامعه شناسی معرفت

دکتر غلامعباس توسلی,ک,جامعه شناس کار و شغل ص 83 انتشارات آگاه

استاد مطهری ,مرتضی ک: نقدی بر مارکسیسم ص 30 انتشارات صدرا چاپ چهارم

مرتضی محیط ,کارل مارکس زندگی و دیدگاه های او نشر اختران چاپ دوم

الکس کالینوکس اندیشه انقلابی مارکس , بابائی پرویز,نشر قطره

ماتریالیسم

               موضوع بحث , علل گرایش به مادیگری ( ماتریالیسم ) است . اول باید مادیگری ( ماتریالیسم ) را که موضوع بحث امروز ماست , از نظر اصطلاح‏ متداول فعلی تعریف کنیم و حدود آن را بیان نماییم , سپس وارد بحث شویم‏ .   واژه ماتریالیسم استعمالات مختلفی دارد که همه آنها – اکنون که درباره‏ علل گرایش به ماتریالیسم بحث می‏کنیم – نمی تواند موضوع بحث ما باشد . مثلا گاهی ماتریالیسم می‏گویند و مراد مکتب اصالت ماده است , اما به این‏ معنی که ماده یک امر اصیل و یک امر واقعی در جهان هستی است , نه یک‏ امر فرضی و ذهنی و نمایشی و ساخته ذهن , در مقابل ایده‏آلیسم که منکر واقعیت ماده است و آن را مخلوق ذهن بشر می‏داند . اگر ماتریالیسم را به این معنی‏ بگیریم باید همه الهیون را – چه مسلمان و چه غیر مسلمان – ماتریالیست‏ بخوانیم , زیرا اینها همه ماده را که واقعیتی است در بستر زمان و مکان , و حقیقتی است متغیر و متحول و متکامل و محسوس و ملموس , امری عینی و ماورای ذهنی و ذی اثر می‏دانند . مادی بودن و ماتریالیست بودن به این‏ معنی با مسأله خدا و توحید منافاتی ندارد , بلکه عالم ماده و طبیعت به‏ عنوان یک واحد ” کار ” و یک واحد ” مصنوع ” , بهترین وسیله برای‏
شناسایی خداوند است . اراده حکیمانه خداوند در جریان همین تحولات مادی‏
کشف می‏شود . قرآن کریم پدیده‏های مادی را به عنوان آیات الهی یاد می کند . و گاهی این کلمه استعمال می‏شود و مراد از آن انکار موجود ماورای ماده‏ است , یعنی مکتب انحصار , مکتبی که هستی و نظام وجود را در انحصار ماده‏ می‏داند و هستی را در چهارچوب آنچه در تغیر و تبدل است و در بستر زمان و مکان واقع است محدود و محصور می‏کند و آنچه را که از چهار دیواری تغیر و تبدل و احساس و لمس بشر بیرون است , منکر است و معدوم و نیست‏ می‏پندارد . اکنون بحث ما پیرامون علل گرایش به این مکتب یعنی مکتب انحصاراست‏ که چطور شد گروهی از بشر طرفدار انحصار گشتند و به مکتب نفی گراییدند و در صدد انکار خدا برآمده , بیرون از جهان ماده را نیست پنداشتند .

آیا انسان بالفطره الهی است یا مادی ؟

                طرح این بحث به این کیفیت که علل گرایشهای مادی چیست , طبعا نمودار این است که ما مدعی هستیم انسان بالطبع نمی بایست‏ گرایش مادی پیدا کند , مادیگری یک جریان مخالف طبیعت و فطرت انسان‏ است و چون برخلاف اصل است , باید به جستجوی علت آن پرداخت و از سببی‏ که آن را برخلاف اصل و قاعده به وجود آورده کاوش نمود . و به عبارت‏ ساده‏تر , اعتقاد به خدا حکم سلامت را دارد و گرایش مادی حکم بیماری را . هیچ گاه از سر سلامت نباید پرسید , زیرا سلامت بر طبق مسیر و جریان طبیعی‏ نظام خلقت است , اما اگر دیدیم فردی یا جمعیتی بیمارند , آنجا باید پرسید : چرا این افراد بیمار شدند ؟ چه موجباتی سبب بیماری آنها شده است ؟                                                                                   

               این نظر ما درست بر خلاف آن است که در کتب ” تاریخ ادیان ” معمولا اظهار نظر می‏کنند . نویسندگان آن کتب غالبا به دنبال این می‏گردند که چرا بشر گرایش دینی پیدا کرد ؟ از نظر ما گرایش دینی نیازی به پرسش ندارد . آن , کشش فطرت است , بلکه باید کاوش کرد که چرا بشر گرایش به بی‏ دینی پیدا کرد ؟ فعلا نمی‏خواهیم این بحث را دنبال کنیم که آیا دینی بودن‏ یک امر طبیعی است و بی دینی امری غیر طبیعی و یا برعکس است ؟ زیرا از نظر موضوع بحث اصلی , ضرورتی نمی‏بینیم

     البته این مطلب را باید توجه داشت که مقصود این نیست که چون گرایش‏ توحیدی یک گرایش فطری و طبیعی است , آنگاه که در سطح تعقلات علمی و فلسفی طرح می‏شود هیچ گونه سؤالی به وجود نمی آورد . خیر , مقصود این‏ نیست . این مسأله مانند هر مسأله دیگر هر چند مورد تأیید یک غریزه فطری‏ باشد , آنگاه که در سطح تعقل طرح می‏شود , طبعا سؤالات و اشکالات و شکوک‏ و شبهاتی برای مبتدی به وجود می‏آورد و راه حلهای لذت بخشی هم در همان سطح دارد . علیهذا ما نمی خواهیم شکوک و شبهاتی که واقعا برای افرادی پیش می‏آید نادیده بگیریم و یا آنها را ناشی از خبث طینت و سو سریره آنها بدانیم . خیر , چنین نیست . پیدایش شکوک و شبهات در این زمینه آنگاه که بشر می‏خواهد همه مسائل مربوط به این موضوع را حل کند , یک امر طبیعی و عادی‏ است و همین شکوک است که محرک بشر به سوی تحقیق بیشتر است . و لهذا ما این نوع شکوک را که منجر به تحقیق بیشتر می‏شود , مقدس می‏شماریم , زیرا مقدمه وصول به یقین و ایمان و اطمینان است . شک آنگاه بد است که‏ به صورت وسواس درآید و آدمی را به خود سرگرم کند , آنچنانکه می‏بینیم‏ بعضی افراد از اینکه می‏تواننددر مسائل تردید کنند لذت می‏برند و آخرین‏ منزل سیر فکری خود را تردید و دو دلی می‏دانند . این حالت , حالت بسیار خطرناکی است , برخلاف حالت اول که مقدمه کمال است . لهذا مکرر گفته‏ایم‏ که شک , گذرگاه خوب و لازمی است اما توقفگاه و سر منزل بدی . بحث ما اکنون درباره افراد یا گروههایی است که شک را توقفگاه و آخرین منزل خویش ساختند . به عقیده ما ماتریالیسم هر چند خود را یک‏ مکتب جزمی معرفی می‏کند , ولی جز مکاتب شک است . منطق قرآن نیز درباره اینها همین است . قرآن می‏گوید : ” حداکثر این است که دچار برخی‏ شکوک و ظنون هستند , ولی در عمل , آن را به صورت جزم و علم و یقین در می‏آورند ”

سابقه تاریخی

          این طرز تفکر چیز تازه و جدیدی نیست . نباید پنداشت که پیدایش این‏ طرز تفکر از نتایج تحولات علمی و صنعتی جدید است و در یکی دو قرن اخیر برای اولین بار به وجود آمده است , مانند بسیاری از نظریات علمی که در دورانهای قبل نبود و سپس بشر بر آنها دست یافت . نه , مسلما گرایش‏ مادی بشر پدیده مخصوص قرنهای اخیر نیست , بلکه از جمله افکار بسیار قدیمی است . در تاریخ فلسفه می‏خوانیم که بسیاری از فلاسفه یونان باستان , قبل از دوران سقراط و نهضت فلسفی او , مادی بوده و ماورای ماده را انکار می‏کردند . در میان مردم جاهلیت مقارن زمان بعثت نیز گروهی چنین فکری داشتند و قرآن در مقام مبارزه با آنها برآمده , سخنشان را نقل و انتقاد می‏کند

(و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر  

و گفتند : زندگی نیست جز همین زندگی دنیای ما . می‏میریم و زنده می‏شویم‏ و نمی میراند ما را جز دست روزگار . این جمله که قرآن از مردمی نقل می‏کند , هم انکار خدا را در بر دارد و هم انکار معاد را

ماتریالیسم در دوره اسلامی

            کلمه ” دهر ” یعنی روزگار . به مناسبت همین آیه و همین کلمه که در این آیه آمده است , در دوره اسلامی افرادی را که منکر خدا بودند , ” دهری ” می‏گفتند . در دوره اسلامی به افرادی برخورد می‏کنیم که دهری و مادی‏ بوده‏اند , خصوصا در دوران عباسیان که فرهنگها و روشهای مختلف فلسفی وارد جهان اسلام شد . به واسطه آزادی فکری که در آن دوره برای افکار علمی و فلسفی و دینی       ( البته تا حدودی که با سیاست عباسیین تضاد نداشت ) وجود داشت , رسما عده‏ای به عنوان مادی مسلک و منکر خدا شناخته می‏شدند . این‏ عده با مسلمانان و سایر پیروان ادیان و معتقدین به خدا مباحثه و مجادله‏ می‏کردند و دلایل خود را بازگو می‏نمودند و به دلایل اهل توحید ایراد می‏گرفتند و بالاخره می‏گفتند و می‏شنیدند و آزادانه عقاید خود را ابراز می‏داشتند . تاریخچه اینها در متن کتب اسلامی ثبت شده است . افرادی در زمان امام صادق ( علیه السلام ) در مسجد پیغمبر (ص) جلسه‏ می‏کردند و از این نوع سخنان می‏گفتند . کتاب توحید مفضل زاییده یکی از این جریانهاست . یکی از اصحاب امام صادق ( ع ) به نام مفضل بن عمر می‏گوید : در مسجد پیغمبر نماز خواندم و سپس در اندیشه فرو رفتم و درباره پیغمبر ( صلی‏ الله علیه و آله ) و عظمت آن حضرت فکر می‏کردم . در همان حال عبدالکریم‏ بن ابی العوجا که به اصطلاح آن وقت زندیق بوده است آمد و به فاصله‏ دورتری نشست . سپس یکی دیگر از هم مسلکان وی آمد . دو نفری شروع کردند به کفر گفتن , یعنی خدا را انکار کردند و پیغمبر را فقط به عنوان یک مفکر و نابغه بزرگ نه به عنوان فرستاده خدا و مبعوث از جانب او و به عنوان‏ کسی که از مبدئی غیبی وحی تلقی می‏کرده است یاد کردند . می‏گفتند او نابغه‏ای بود که افکارش را به صورت وحی عرضه داشت تا بتواند در مردم‏ نفوذ کند , و الا نه خدایی هست و نه وحیی و نه قیامتی . مفضل از شنیدن سخنان آنها سخت ناراحت شد و به آنها ناسزا گفت . سپس‏ به محضر امام صادق ( علیه السلام ) آمد و جریان را به عرض رسانید  حضرت‏ او را دلداری داد و فرمود من تو را مجهز می‏کنم به سخنانی که بتوانی با آنان مواجه شوی و سخنانشان را جواب گویی . سپس امام صادق ( علیه السلام‏ ( در چند جلسه طولانی تعلیماتی به مفضل داد , مفضل نوشت و به این ترتیب‏ کتاب توحید مفضل به وجود آمد

ماتریالیسم در قرون جدید

      چنانکه می‏دانیم در قرنهای هجدهم و نوزدهم , ماتریالیسم به صورت یک‏ مکتب درآمد , و حال آنکه در گذشته اینچنین نبوده است و آنچه به بعضی‏ مکاتب یونان قدیم نسبت می‏دهند , اساس درستی ندارد. معمولا تاریخ فلسفه‏ نویسها خودشان فلسفه نمی دانند و چون بعضی کلمات از برخی فلاسفه در مورد قدم زمانی ماده و یا چیزی از این قبیل می‏بینند , خیال می‏کنند لازمه این‏ فکر , انکار خدا و ماورای طبیعت است . از نظر ما ثابت نیست که قبل از قرون جدید مکتبی مادی وجود داشته است , بلکه قبلا فقط گرایشهای فردی به‏ سوی مادیگری در یونان و غیر یونان وجود داشته است و همین است که برای‏ بسیاری این احتمال را به وجود آورده است که شاید پیدایش ماتریالیسم به‏ صورت یک مکتب , رابطه مستقیم با علم و پیشرفتهای علمی دارد . خود ماتریالیستها البته بسیار می‏کوشند که مطلب را به همین صورت جلوه‏ دهند و دیگران را به این مطلب مذعن نمایند که علت نضج و رواج ماتریالیسم در قرون هیجده و نوزده , طلوع نظریات علمی بوده و توسعه علم‏ , بشر را به این سو کشانده است . این مطلب به شوخی نزدیکتر است تا به‏ یک حقیقت جدی                  
گرایش مادی از دورانهای باستان , هم در طبقات دانشمند بوده و هم در طبقات جاهل . در دوره جدید نیز همین طور , در تمام طبقات افرادی مادی‏ پیدا می‏شوند , همچنانکه در تمام طبقات و قشرها خصوصا در طبقه دانشمند گرایشهای الهی و معنوی و ماورا الطبیعی وجود دارد . اگر مطلب به این‏ منوال بود که ماتریالیستها می‏گویند , باید به همان نسبت که علم پیشروی‏ کرده است و دانشمندان بزرگ در جهان پیدا شده‏اند , گرایشهای مادی در تیپ دانشمند بیشتر باشد و افراد هرچه دانشمندتر باشند مادی‏تر باشند , و حال اینکه واقعیت خلاف آن را نشان می‏دهد

           امروز ما از یک طرف افرادی معروف و مشهور را می‏بینیم مانند راسل که‏ تا حدود زیادی خود را ماتریالیست نشان می‏دهند . وی می‏گوید :  بشر مولود عواملی است که در ایجاد او تدبیری به کار نرفته و غایتی‏ در نظر گرفته نشده است . اصل بشر , نمو و حتی عواطف او چون آرزو , ترس‏ , عشق و عقیده چیزی جز مظهر تلفیق تصادفی اتمهای مختلف نیست . . . “

راسل به این ترتیب وجود نیروی شاعر و مدبر حاکم بر جهان را انکار می‏کند , هرچند گاهی در بعضی گفته‏های خود , خود را شکاک و ” لا ادری ” قلمداد می‏کند  

           از طرف دیگر , اینشتاین نابغه علمی قرن بیستم را می‏بینیم که درست در جهت خلاف نظر راسل , نظر می‏دهد و می‏گوید : در عالم مجهول , نیروی عاقل و قادری وجود دارد که جهان گواه وجود اوست ”

آیا می‏توان گفت راسل با مفاهیم علمی امروز آشناست , اما اینشتاین‏ آشنا نیست ؟ ! یا فلان فیلسوف قرن هیجدهم یا نوزدهم با مفاهیم علمی زمان‏ خویش آشنا بوده اما پاستور خداشناس , آشنا نبوده و جاهل بوده است ؟ آیا می‏توانیم بگوییم ویلیام جیمز , مرد موحد بلکه عارف عصر خویش یا برگسون و الکسیس کارل و امثال اینها با مفاهیم علمی زمان خود آشنا نبوده‏اند و با مقیاس هزار سال قبل فکر می‏کرده‏اند , اما فلان جوان ایرانی‏ که یکدهم آنها معلومات ندارد و به خدا معتقد نیست , با مفاهیم علمی‏ زمان خود آشناست ؟  گاهی دیده می‏شود دو نفر ریاضی دان , یکی معتقد به خدا و دین است و دیگری مادی است , یا دو نفر فیزیک دان , دو نفر زیست شناس , دو نفر ستاره شناس , یکی مادی فکر می‏کند و دیگری الهی . پس مسأله به این سادگی‏ نیست که بگوییم علم آمده است و مسائل ماورای طبیعت را منسوخ کرده است . این یک سخن کودکانه است . بحثی که بیشتر باید روی آن تکیه کرد این است که چه چیز موجب گشت در اروپا ماتریالیسم به صورت یک مکتب ظهور کرد و گروندگان بسیاری پیدا کرد , هرچند قرن بیستم برخلاف قرنهای هیجدهم و نوزدهم از پیشروی‏ ماتریالیسم کاست , بلکه در این قرن نوعی شکست نصیب ماتریالیسم شد . این گرایشهای دسته جمعی , یک سلسله علل تاریخی و اجتماعی دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد

    ما در مطالعات خود به عللی برخورده‏ایم و همانها را در اینجا ذکر می‏کنیم . شاید افرادی که مطالعات بیشتری در زمینه‏های اجتماعی , خصوصا در تاریخ اروپا دارند , علل و اسباب دیگری را بشناسند . ما در اینجا محصول‏ مطالعات خودمان را ذکر می‏کنیم

ازلیت ماده

باز از جمله نمونه‏های نارسایی فلسفه غربی این است که خیال کرده‏اند نظریه ازلیت ماده با اعتقاد به خدا منافی است و حال آنکه هیچ ملازمه‏ای میان این نظریه و انکار خداوند نیست , بلکه حکمای الهی‏ معتقدند لازمه اعتقاد به خداوند , اعتقاد به ازلیت و دوام فیاضیت او و دوام خالقیت اوست که مستلزم ازلیت خلق است

  یکی از دانشمندان روسی در مقاله‏ای که به فارسی در یکی از مجله‏ها در چند سال پیش ترجمه شده بود , نوشته بود که ابوعلی سینا در میان ماتریالیسم و ایده‏آلیسم در نوسان بوده است . چرا این دانشمند درباره ابن سینا اینچنین اظهار نظر می‏کند و حال اینکه‏ یکی از مشخصات ” ابن سینا ” این است که در آرا و عقاید خودش به یک‏ روش رفته است و تذبذب و تناقض در گفته‏هایش یافت نمی شود . شاید حافظه نیرومند و فوق العاده‏اش که هیچ گاه افکارش را فراموش نمی کرد , یکی از علل این ویژگی است . این دانشمند روسی چون دیده است ابن سینا از طرفی قائل به ازلیت ماده‏ است و برای زمان ابتدا قائل نبوده است , فکر کرده پس او ماتریالیست‏ است . و از طرف دیگر دیده است که از خدا و آفرینش و علت نخستین دم‏ می‏زند , با خود فکر کرده که بوعلی به اصطلاح ایده‏آلیست است , پس بوعلی‏ در میان دو قطب ماتریالیسم و ایده‏آلیسم در نوسان بوده و عقیده ثابتی در این زمینه نداشته است ! آن دانشمند روسی از این جهت درباره بوعلی اینچنین اندیشیده که نظریه‏ ازلیت ماده را با مخلوق بودن آن و مخلوق بودن همه جهان منافی دانسته‏ است , و حال آنکه در منطق ابن سینا که مسأله ” مناط نیازمندی به علت‏  را بررسی کرده است و مناط نیازمندی به علت را , امکان ذاتی  ” تشخیص داده نه حدوث , هیچ گونه تناقضی میان ایندو وجود ندارد . قبلا مسأله ” مناط نیازمندی به علت ” را که از مهمترین مسائل فلسفی است و تنها در فلسفه اسلامی آن مسأله طرح شده است , طرح کردیم و روشن کردیم که لازمه معلولیت و مخلوقیت , ” حدوث زمانی ” نیست . مانعی نیست که یک موجود , وجود ازلی و ابدی‏ داشته باشد و در عین حال وجودش ” از غیر ” باشد . درباره این مسأله‏ باز هم سخن خواهیم گفت

خدا یا آزادی ؟

لینک کمکی